حسنعلی منصور فرزند علی منصور (وزیر و نخستوزیر عصر پهلوی) و نوهٔ دختری حسن رئیس ظهیرالملک (حکمران و دولتمرد عصر قاجار و پهلوی) بود. او در اردیبهشت ۱۳۰۲ چشم به جهان گشود و پس از پایان دوران تحصیل در دبیرستان فیروز بهرام، مدرک لیسانس حقوق و علوم سیاسی را از دانشگاه تهران دریافت کرد.
او پس از یک ازدواج ناموفق، با فریده امامی نوهٔ دختریِ وثوق الدوله ازدواج کرد و با خانوادههای متنفذ وثوق، قوام و امینی هم نسبت خانوادگی پیدا کرد.
وی کار دولتی خود را در سال ۱۳۲۴ در وزارت امور خارجه آغاز کرد و در میانه دهه ۲۰ گروهی از دوستان خود را از سفارتخانههای عمدتاً اروپایی گرد خود جمع کرد که در بین آنها امیر عباس هویدا هم حضور داشت. منصور در میانه دهه ۳۰ و او با ایدهها و طرحهایی برای نجات وضعیت اقتصادی ایران در رأس شورایعالی اقتصاد قرار گرفت. همین ستاد جرقه آغاز محفلی شد با عنوان «کانون مترقی ایران» که متشکل از گروهی از جوانان تحصیلکرده بود که پشت سد رجال قدیمی در مناصب دولتی قرار داشتند. جوانانی عمدتاً ضدکمونیست که برخلاف جریان اصلی روشنفکری، طرفدار سلطنت بودند. آنها اعتقاد داشتند که باید با تغییر ساختار و سیستم، خود درون دولت قرار بگیرند و با اجرای سیاستهای اصلاحی، وضعیت کنونی را به نفع خود و جریانی که در آن قرار دارند، اصلاح کنند.
منصور در میانه دولتهای دهه ۳۰ حضور داشت و خود را طرفدار تغییر نشان میداد. با حضور کندی در کاخ سفید آمریکا و گزارشهای سازمان سیا مبنی بر ضرورت تغییر در ایران، فشار برای اصلاحات در کشور را بیشتر کرد. گرچه دولت امینی مأمور به این کار شد اما با شکست سیاستهای امینی، عملاً عرصه برای حضور تیم کانون مترقی مهیا شد بهصورتی که در دولت اسدالله علم، برخی از این جوانان و ستارههای بعدی این کانون به وزارت رسیدند. منصور در همین زمان مدتی نیز وزیر کار بود.حضور کانون مترقی در ارکانهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بهصورتی درآمد که در انتخابات سال ۱۳۴۲ مجلس شورای ملی، عملاً بیشترین کرسیهای مجلس توسط اعضای کانون مترقی که حالا به حزب ایران نوین تبدیل شده بود تصاحب شد و همین زمینه اصلی برای انتخاب حسنعلی منصور در ۴۰ سالگی بهعنوان نخستوزیر گردید.
منصور اولین دبیرکل حزب ایران نوین، پس از احراز پست نخستوزیری قصد انجام اصلاحات و تغییراتی را داشت و کوشش نمود که با روحانیت از در سازش درآید. حسنعلی منصور، روحالله خمینی را در ۸ فروردین ۱۳۴۳ از تهران به منزلش در قم بازگرداند. اما پس از سخنرانی سید روحالله خمینی در چهارم آبان ۱۳۴۳ در قم علیه تصویب قانون اجازه استفاده مستشاران آمریکایی در ایران از مصونیتها و معافیتهای قرارداد وین نوشته شده در بند دوم کنوانسیون وین خمینی دستگیر و در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به ترکیه تبعید شد.
هوشنگ نهاوندی یکی از وزرای کابینه منصور او را فردی جاهطلب، باهوش، مسلط به خویشتن و استوار در دوستی معرفی کردهاست. به گفته نهاوندی منصور به عنوان رئیس خودش را مکلف به حمایت از همکارانش میدانست. به ادعای نهاوندی، منصور قبل از رسیدن به مقام سیاسی طراز بالای کشور شخصی زن باره و دلبسته قمار بود ولی به محض رسیدن به مقام، قمار را به صورت جدی ترک کرد و به سرعت دنبال ازدواج بود و در مدت کوتاه مسئولیتش زندگی جنسی پاکیزه ای داشت. نهاوندی مرگ منصور را ضایعه بزرگی برای ایران دانستهاست و او را مغز سیاسی درخشانی معرفی کرده که مثل محمدرضا پهلوی بلند پروازیهای زیادی برای آینده بهتر کشور داشت. نهاوندی دربارهٔ عشق منصور به ایران گفتهاست:
واقعاً من شاید بهترین خاطرهای که از منصور دارم این بود که همیشه یک ایران خیلی بزرگ و مترقی و آباد و مرفهی را در جستوجویش بوده… یک نوع عشق فوقالعادهای نسبت به ایران در این آدم بود.